المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

541

مروج الذهب ( فارسى )

كشت . كسان با عمرو سخن گفتند تا او را رها كرد سپس گفت « به خدا در شهرى كه با من اينطور رفتار كرده‌اند نخواهم ماند و املاك و اموالم را خواهم فروخت » مردم با همديگر گفتند « خشم عمرو را غنيمت شماريد و پيش از آنكه از خشم فرود آيد اموالش را بخريد » و مردم همه اموالى را كه در سرزمين مارب داشت بخريدند آنگاه شمه‌اى از گفتگوى او درباره سيل عرم فاش شد و از قوم ازد كسانى مهاجرت كردند و اموال خويش را فروختند وقتى فروش فراوان شد مردم آن را بخلاف عادت ديدند و دست از خريد بداشتند و چون عمرو بن عامر اموال خويش را جمع آورى كرد قضيه سيل عرم را با مردم بگفت و برادرش عمران كاهن گفت « چنين ديده‌ام كه شما پراكنده خواهيد شد و منزلگاههايتان از هم دور مىشود پس ولايتها را بر شما وصف ميكنم هر كس وضع هر ولايت را خوش داشت بدانجا رود هر كه همت بلند و شتر پر تحمل دارد به قصر محكم عمان رود و هر كه همت بلند و شتر پر تحمل ندارد به قوم كرد ملحق شود » و گفت كه آنجا سرزمين همدان است قوم وادعة بن عمرو آنجا رفتند و بقبايل آنجا منتسب شدند كاهن گفت « هر كه حاجت و تقاضا و حوصله دارد و بر حوادث دهر صبر تواند كرد به بطن - مر رود » و كسانى كه آنجا مقيم شدند قوم خزاعه بودند و آنها را خزاعه گفتند از آن رو كه در اين محل از همراهان خود جدا شدند كه خزع بمعنى جدائيست اينان بنى عمرو بن لحى بودند و تاكنون در آنجا مانده‌اند حسان بن ثابت در اين باره گويد « وقتى به بطن مرو رسيديم خزاعه و تيره‌هاى بنى كراكر از ما جدا شدند . » مالك و اسلم و ملكان پسران قصى بن حارثة بن عمرو مزيقيا نيز آنجا ماندند كاهن گفت « هر كه درختان بزرگ فرو رفته به گل خواهد كه در محل ميوه دهد به يثرب نخلدار رود » كه مدينه بود و كسانى كه آنجا سكونت گرفتند اوس و خزرج پسران حارثة بن ثعلبه بن عمرو مزيقيا بودند كاهن گفت « و هر كه شراب و نان و ديبا و حرير فرمان و تدبير خواهد به بصرى و حفير رود » كه سرزمين شام